سفارش تبلیغ
صبا
اردیبهشت 86 - پایگاه اطلاع رسانی محمد رضا آقابیگی
 RSS  :: خانه :: ارتباط با من :: پروفایل :: پارسی بلاگ
جستجو:
بامدادان به جستجوی دانش برخیزید که سحرخیزی مایه برکت و کامیابی است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
  • تعداد بازدیدهای وبلاگ
  • - کل بازدیدها: 206373 بازدید
    - امروز: 8 بازدید
    - دیروز: 82 بازدید

  • درباره من
  • اردیبهشت 86 - پایگاه اطلاع رسانی محمد رضا آقابیگی

  • لوگوی وبلاگ
  • اردیبهشت 86 - پایگاه اطلاع رسانی محمد رضا آقابیگی

  • دوستان من
  • (( همیشه با تو ))
    مبادا روی لاله ها پا گذاریم
    هو اللطیف
    خانه متروک
    همسفرمهتاب
    .: شهر عشق :.
    سروهای سرافراز
    بانک مقاله
    آدمک ها
    شاهراه اندیشه آرمان(بازگشتی دوباره)
    به نام وجود باوجودی که وجودبی وجودم
    عشق الهی: نگاه به دین با عینک عشق و عاشقی
    امٌل
    از قرآن بپرس Ask quran
    نگاه مشرقی
    دوستان همدم
    عروج
    دربدران
    سکوت عشق
    ذخیره خدا
    آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
    مذهب عشق
    مذهبی
    عدل الهی Divine Justice
    پرتگاه
    ناگفته های آبجی کوچیکه
    عاشق دلباخته
    وبلاگ رسمی کتایون
    پیام محبت
    شناخت اراء و افکار ضالّه
    همسفر عشق
    شمیم یار...
    نافذ
    فصل سکوت
    من گذشته من
    گل نرگس Narcissus
    طلسم شدگان

    مـن او
    چاپی دوم
    خانه اطلاعات
    به وسعت دنیا
    به وسعت دنیا
    خاطرات یک زندگی
    یه دل خسته
    یک کلام حرف خودمونی
    .:(( به یاد رضا )):.
    دختـــــر غربتـــی
    دنیای واقعی
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    از یک روحانی
    دختر ی با کو له‏با ر ی ا ز ا مید
    عاشقانه های گودزیلا
    بی سرزمین تر از باد
    یه پرستویی که قلبش شکسته
    خلوت تنهایی
    زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
    ساقیا قدحی ریز که ما باده پرستیم
    ::. یاغی ترین .::
    وبلاگ ایران اسلام
    دوست عزیز سلام
    داستان و راه های توحید جویان بزرگ
    تا.............شقایق
    او برای دم هر ثانیه ام رحمتی بود عظیم!
    گل ارکیده
    زیر درخت گل
    خدای که به ما لبخند میزند
    باسیدعلی‏تافتح‏قدس‏ومکه
    باورم کن
    کوچولوها
    مانا
    کوثر
    چهاردیواری
    توهم یک عشق.......
    چاه
    بانک اس ام اس و جوک
    سیب
    سایت تخصصی گوشی موبایل
    عطش
    کلبه احزان
    سایت ویژه
    یک جالب برای دیدن فلش
    ایمل ریاست کانون رشد (سیروس دولت پور)
    باشگاه اندیشه
    سایت خبری
    سایت تکچین
    سایت مخ زن
    آموزش زبان انگلیسی
    سایت سیامک انصاری (کیانوش)
    سایت شبهای برره بید جیگر
    موزیک
    آموزش رایانه و مهارت icdl به زبان فارسی
    دایره المعارف فارسی آدرسهای اینترنت
    سایت زن روز (ویژه خانم ها - مد لباس )
    محاسبه طول عمر (به روش کاملا پزشکی )
    کاریکاتور بازیگران سینمای ایران
    سایت مهران مدیری
    شقایق دهقان (گل یاسمن بانو)
    سایت مناجات
    وبلاگ رییس جمهور (آقای محمود احمدی نژاد)
    پیوند به سایتهای دولتی
    سایت عمو پورنگ
    دوربین نت (آرشیو عکس)
    کسب در آمد و جوک و sms
    سایت کانون فرهنگی و تربیتی رشد
    لحظه‏ی دیدار
    بازار شپش فروشها
    خدا بود و دیگر هیچ نبود...!!!
    برای تو
    چرا و چگونه...؟؟؟
    کویر خیال
    سکوت
    :.: : نماز،یک هدیه الهی :.: :
    تا شکوفه ی عشق

    اینک از حال به آینده پلی باید زد.......
    وبلاگ تفریحی Fashens
    چشم انداری بر ژاپن
    من نگاشت
    سایت پاسخگو (سئوالات شرعی )
    حنانه خواهر سیب
    مخمل
    افتاب حقیقت
    هنرهای رزمی
    وبلاگ کانون رشد ناحیه 3 کرج

  • دوستان من لوگوی
































  • اشتراک
  •  

  • اوقات شرعی

  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • اجتماعی[109] . سیاسی[6] .

  • آرشیو مطالب
  • بهمن 84
    اسفند 84
    فروردین 85
    اردیبهشت 85
    خرداد 85
    تیر 85
    مرداد 85
    شهریور 85
    مهر 85
    آبان 85
    آذر 85
    دی 85
    بهمن 85
    اسفند 85
    فروردین 86
    اردیبهشت 86
    خرداد 86
    تیر 86
    مرداد 86
    شهریور 86
    مهر 86
    آبان 86
    آذر 86
    دی 86
    فروردین87
    خرداد87
    شهریور 87
    دی 78
    فروردین 88
    آبان 88
    خرداد89
    دی89
    خرداد 02

  • موسیقی وبلاگ

  • وضعیت من در یاهو
  • یــــاهـو

    ? معروف ترین مکان های ارواح
  • محمد رضا آقابیگی سه شنبه 86/2/25 ساعت 6:24 عصر
  •                                       معروف ترین مکان های ارواح


        
        
        
        خانه کشیش بارلی
        در این قسمت می‌خواهیم همراه با شما توری گردشی به مرموزترین و وحشتناک‌ترین مکان‌های ارواح دنیا داشته باشیم و شما را با معروف‌ترین آنها آشنا سازیم

        مردم انگلیس اغلب با خانه‌های ارواح، عمارت‌ها و قصرهای تسخیر شده آشنایی زیادی دارند ولی در این کشور (خانه کشیش بارلی) یکی از پرروح‌ترین خانه‌ها است و روایات و داستان‌های بسیار زیادی برای اثبات این مدعا در دست می‌باشد. این خانه در سال 1863 در کنار کلیسای بارلی بنا شد تا جناب کشیش‌(هنری بول) در آن سکنی گزیند. این بنا سالها محل طغیان روح‌های سرکش بوده و اتفاقات عجیبی همچون حرکت کردن خودبه‌خود اشیا، بوهای عجیب، نقاط سرد در قسمت‌های مختلف خانه، صدای تاخت و تاز اسب‌ها و تجسم اشباح در آن رخ میداد. حتی بعد از این‌که این خانه در سال1939 ‌ طعمه حریق گشته و ویران شد و عکس‌های بسیاری نیز از ویرانه‌های آن گرفته شد، باز هم کلیسای مجاور آن محل بروز این اتفاقات شد. کاپیتان دبلیو. اچ. گرکسون یکی از ساکنان این خانه می‌نویسد: بارها او و خانواده‌اش روح یک پرستار بچه که سرگردان به این طرف و آن طرف می‌رفته است را دیده‌اند. بعد از این‌که این پرستار را چند بار در کنار یکی از پنجره‌های خانه دیدند، آن پنجره را با آجر پوشاندند تا دیگر او را نبینند. گرکسون در خاطرات خود می‌نویسد(شاید آن آتش‌سوزی مصیبت‌بار تاثیری ناراحت کننده داشته است زیرا در طول آن شب چند نفر گفتند مرا به همراه دو غریبه که یکی خانمی ملبس به شنلی خاکستری رنگ و دیگری جنتلمن با سر طاس و کت بلند مشکی بودند، دیده‌اند. چند تا از وحشت‌انگیزترین اتفاقات این خانه که مو را برتن انسان راست می‌کند برای (ماریان)، همسر کشیش(لیونل فویستر) که از تاریخ 30 اکتبر 1930 به این خانه نقل مکان نمودند افتاده است. یکی از ارواح این خانه سعی می‌کرد با ماریان ارتباط برقرار نماید و این کار را با روش عجیبی انجام می‌داد. او بر روی دیوارهای خانه نامه می‌نوشت عکس‌های این نوشته‌ها هنوز هم در دست است و در مرکز مطالعات ماوراءالطبیعه نگهداری می‌شوند. یکی از این عکس‌های شگفت‌آور آجری را نشان می‌دهد که در هوا شناور است در عکس دیگری چیزی روبان مانند در هوا معلق می‌باشد و همچنین هیئت‌های مه‌آلود اشباح. هنوز هم افراد بسیاری می‌گویند که در زمین‌های برجای مانده از خانه کشیش بارلی روح دیده و از آن عکس ‌گرفته‌اند. در جولای سال 2000 عکسی توسط یکی از گردشگران گرفته شد که هاله‌ای کروی و اسرارآمیز که به آن (اورب) می‌گویند در آن به‌طور واضحی مشخص است.
        
        برج لندن
        یکی از معروف‌ترین و ماندگارترین بناهای تاریخی دنیا برج لندن است که در عین حال یکی از پرشبح‌ترین ساختمان‌‌های دنیا نیز قلمداد می‌شود بی‌‌شک ناشی از تعداد زیاد اعدام‌ها، قتل‌ها و شکنجه‌هایی است که در هزار سال گذشته در پس دیوارهای این محل صورت گرفته است. بارها و بارها گزارش شده است که افراد مختلفی در دور و اطراف برج روح دیده‌اند. در یک نیمه شب زمستانی در سال 1957 یکی از نگهبانان از صدای برخورد یک شی‌ به سقف از جا پرید. وقتی برای پیگیری و بررسی از اتاقک بیرون رفت موجودی سفیدرنگ و بی‌‌شکل را دید که بر روی برج قرار گرفته است. مدتی بعد آنها دریافتند که (لیدی جین‌گری) در تاریخ 12 فوریه سال 1554 درهمان محل سر از بدنش جدا شد. شاید سرشناس‌ترین سکنه برج لندن روح (آن بولین) باشد. او یکی از همسران (هنری هشتم) بود که در سال 1536 در این برج سرش زیر گیوتین گذاشته شد. روح او در مواقع بی‌‌شماری دیده شده است گاهی سرش را در دست دارد و بر روی (برج سبز) یا در کلیسای سلطنتی برج قدم می‌زند. دیگر ارواح این برج، روح (هنری ششم)، (توماس بکت) و (سر والتر رالی) می‌باشند. یکی از مخوف‌ترین داستان‌های برج لندن درباره مرگ(کنتس سالیز بری) می‌باشد. این کنتس در سال 1541 به علت دست داشتن در چند جنایت (که امروزه اعتقاد بر این است که این زن بی‌‌گناه بود) به مرگ محکوم شد. وقتی که کنتس را به سوی چوبه‌دار می‌بردند او از دست سربازان گریخت و فرار کرد ولی چند لحظه بعد توسط مردی که تبرش را به سوی وی پرتاب کرد کشته شد. صحنه اعدام کنتس سالیز بری بارها توسط ارواح برج سبز نمایش داده شده و توریست‌های حاضر در برج با چشم خود آن را دیده‌اند.
        
        کوئین مری
        البته کشتی کویین مری یک خانه نیست ولی درست مثل خیلی از خانه‌های قدیمی به تسخیر ارواح درآمده است. کوئین مری که زمانی یک کشتی اقیانوس پیمای لوکس و مجلل بود، بعد از این‌که روزهای اقیانوس‌نوردی خود را پشت‌سر گذاشت، در سال 1967 توسط فردی از اهالی کالیفرنیا خریداری شده و به یک هتل تبدیل شد. پرروح‌ترین نقطه کوئین مری موتورخانه آن است. جایی که پسرک 17 ساله‌‌ای در آن طعمه آتش شد و جان خود را از دست داد. مردم بسیاری می‌گویند صدای ضربه خوردن به لوله‌ها و درهای کابین‌های این کشتی را با گوش خود شنیده‌اند. در جایی از کشتی که درحال حاضر سالن لابی هتل می‌باشد بارها بانویی سپیدپوش دیده شده است و اشباح‌ چندین کودک، استخر کشتی را به تسخیر خود درآورده‌اند. روح دختر کوچولویی که گفته می‌شود گردنش در یک حادثه در استخر شکست هنوز هم مادر و عروسکش را می‌خواهد. راهروی رختکن استخر، منطقه‌ای پر از اتفاقات غیر قابل توضیح است. مبلمان‌ها بی‌‌دلیل از جای خود حرکت می‌کنند، مردم احساس می‌کنند دستانی نامرئی آنها را لمس می‌نمایند و روح‌های ناشناسی ظاهر می‌شوند. در دماغه کشتی هرازگاهی می‌توان صدای جیغ یک روح را شنید. جیغی توام با درد که می‌گویند صدای ملوانی است که در زمان تصادف کشتی کشته شد.
        
        ویلی هاوس

        (ویلی هاوس) واقع در (سن‌ دیه‌گو) کالیفرنیا عنوان معروف‌ترین خانه ارواح ایالات متحده را به خود اختصاص داده است. این عمارت درسال 1875 توسط (توماس ویلی) برروی زمینی ساخته شد که بخشی از آن دریک گورستان قدیمی قرار داشت و از همان زمان محل عبور و مرور ارواح بود. نویسنده‌ای به نام (دوتریسی رگولا) درباره تجاربش در آن خانه می‌نویسد: (در طول چندین سال وقتی شبها در مهمانخانه مکزیکی شهر در آن سوی خیابان شام می‌خوردم، دیگر عادت کرده بودم که ببینم پنجره طبقه دوم ویلی هاوس گاهگاهی باز می‌شود. این در حالی بود که هیچکس در آن خانه زندگی نمی‌کرد و درهایش قفل بودند. آخرین باری که به آن جا رفتم احساس کردم در قسمت‌های مختلفی از آن انرژی خاصی جریان دارد. به خصوص در قسمتی که زمانی محل دادگاه شهر بود. در این قسمت احساس می‌کردم بوی کهنه سیگار در فضا پیچیده است. در راهروی اصلی بوی عطری به مشام می‌رسید که ابتدا فکر کردم مربوط به خانم راهنماست. ولی وقتی جلوتر رفتم تا با او درباره خانه صحبت کنم متوجه شدم او اصلا بوی عطر نمی‌دهد. دیگر ارواحی که در آن خانه دیده شده‌اند عبارتند از: شبح دخترکی که به‌طور اتفاقی درآن خانه حلق‌آویز و خفه شد، روح (جیم رابینسون یانکی) ، دزدی که آنقدر مردم او را با چماق زدند که در راهروی خانه جان داد و اکنون روحش در همان محل ظاهر می‌شود و خود را به توریست‌ها می‌نمایاند. دختر مو قرمز ویلی روح بعدی است او آنقدر واقعی به نظر می‌رسد که گاهی با یک بچه زنده اشتباه گرفته می‌شود. (سیبل لیک) مدیوم مشهور آمریکا می‌گوید تاکنون با چندین روح ویلی هاوس ارتباط برقرار کرده است و (هانس هولزر) شکارچی ارواح نیز ویلی هاوس را یکی از مهم‌ترین ساختمان‌های ارواح آمریکا می‌داند.
        
        کاخ سفید
        بله، عمارت بزرگ بلوار پنسیلوانیا در واشنگتن‌دی‌سی نه تنها محل زندگی رییس‌جمهور فعلی آمریکاست بلکه منزل چندین رییس‌جمهور فقید این کشور می‌باشد که هرازگاهی هوس می‌کنند سری به آن جا بزنند. هر چند که تمامی آنها سالهاست که مرده‌اند. می‌گویند پرزیدنت هریسون گاهی اوقات اتاق زیرشیروانی کاخ سفید را جستجو می‌کند و معلوم نیست به دنبال چه چیزی می‌گردد. پرزیدنت اندرو جکسون اتاق خواب خودش را در کاخ سفید هنوز هم در تسخیر خود دارد و روح (ابیگیل آدامز) همسر یکی از رییس‌جمهورها یک بار درحالی دیده می‌شود که در هوای یکی از سالن‌های کاخ سفید شناور بود و گویی چیزی را حمل می‌کرد. در این بین روحی که بیشتر از بقیه به کاخ سفید می‌آید، روح (آبراهام لینکلن) است. (النور روزولت) یک بار گفت وقتی در اتاق لینکلن در حال کار بوده حضور پرزیدنت لینکلن را به وضوح حس کرده است که به او نگاه می‌کرد.
        در زمان ریاست جمهوری روزولت یکی از کارکنان کاخ سفید می‌گفت روح لینکلن را با چشم خودش دیده است که روی لبه تختش نشسته بود و چکمه‌هایش را از پایش درمی‌آورد. یک بار دیگر و باز هم در زمان روزولت، (ویلهمینا) ملکه هلند یک شب مهمان کاخ سفید بود. او نیمه‌های شب با صدای ضربه‌ای به در اتاق از خواب بیدار شد. وقتی در را باز کرد رو به روی خود آبراهام لینکلن را دید که از درون راهرو به او خیره شده است. همسر کالوین کالیج می‌گوید چندین بار لینکلن را دیده است که دستهایش را در پشت گره کرده بود و در سالن‌ بیضوی کاخ ایستاده بود و از پنجره‌ بیرون را تماشا می‌کرد.
        
         پل امیلی
        پل امیلی پلی کوچک، سرپوشیده و تاریخی در منطقه (استو) در (ورمونت) است که خیلی‌ها سعی می‌کنند شبها از آن عبور نکنند. می‌گویند روحی به نام (امیلی) این پل را به تسخیر خود درآورده است. کار این روح فقط این نیست که درون اتاقک پل ظاهر شود و خود را به زندگان نشان بدهد بلکه او روحی ترسناک است و کارهای وحشت‌آوری انجام می‌دهد. به‌طور مثال اتومبیل‌ها را به شدت تکان می‌دهد و صورت قربانیان خود را با ناخن‌های نامرئی‌اش می‌خراشد. 150 سال است که اسبها و اتومبیل‌هایی که از این پل می‌گذرند خراشیده می‌شوند. مردم صدای زنی را می‌شنوند و هیکل روح مانندی را می‌بینند و شاهد ظهور نورهای عجیبی می‌شوند ولی در عکس‌های گرفته شده از پل امیلی چیزی جز نورهای گوی مانند (اورب) دیده نمی‌شود. داستان‌های متفاوتی درباره پل امیلی برسر زبان‌هاست. از دختر عاشقی که 150 سال پیش به‌خاطر محبوبش خود را بر روی پل حلق‌آویز کرد تا زنی که در دهه 1970 برای ترساندن بچه‌هایش این افسانه را سرهم کرد. ولی موسسه تحقیقاتی ماوراءالطبیعه آمریکا پس از بررسی این پل زیبا با دستگاه‌های پیشرفته به این نتیجه رسید که داستان‌های ارواح مردم چندان هم بی‌‌ربط نیستند و درون پل مسلما در تسخیر یک یا چند روح می‌باشد. روحی که صدای کشیده شدن ناخن‌هایش بر روی دیوارهای چوبی اتاقک روی پل، تن انسان را به رعشه وا می‌دارد
    نظرات دیگران ( )

    ? یانگوم بانوی اول آشپزخانه
  • محمد رضا آقابیگی سه شنبه 86/2/25 ساعت 6:15 عصر
  •                                         یانگوم بانوی اول آشپزخانه


        
        
        
        جمعه شب‌ها از شبکه دوم تلویزیون مجموعه‌ای پخش می‌‌شود به نام (جواهری در قصر) که طرفداران زیادی را پای جعبه جادویی کشیده است، می‌خواهم  از نقش اول، این مجموعه یعنی (یانگوم) برایتان بنویسم، او کیست؟ کجا به دنیا آمده و یک بیوگرافی از زندگی‌اش...

        (لی‌یونگ آئی) بازیگر 36 ساله نقش (یانگوم)، یک هنرپیشه معروف و خوشنام کره‌جنوبی است که در 31 ژانویه سال 1971 در سئول متولد شد. یونگ آئی در کشورهای شرق و جنوب شرقی آسیا طرفداران زیادی دارد و به همین‌‌خاطر به (بانوی اکسیژن) نیز معروف است. لی‌یونگ آئی به خاطر معصوم بودنش و بازی در سریال (جواهری در قصر) به اوج شهرت رسیده و بارها به کشورهایی همچون هنگ‌کنگ، تایوان، ژاپن و سنگاپور دعوت شده است و استقبال از وی به حدی بوده که این کشورها مجبور شدند برنامه مصاحبه‌ او را در بزرگ‌ترین سالن‌های خود برگزار کنند. لی‌یونگ‌آئی علاوه بر بازیگری در امور خیریه نیز فعالیت دارد. او در سال 1997 به عنوان سفیر NGO به اتیوپی سفر کرد تا فقر و بیماری آن‌جا را از نزدیک ببیند و در سال 1999به صحرای تار در هندوستان رفت تا با پایین‌ترین قبایل آن کشور ملاقات کند.
        یونگ‌آئی در سال 2006 تجارب خود و خاطراتش از این دو سفر را در کتابی تحت عنوان (ویژه‌ترین عشق) چاپ کرد و تمام درآمد حاصل از آن را صرف امور خیریه کرد. از سال 2004 که یونگ آئی سفیر یونیسف شد، بارها به ساخت مدرسه و بیمارستان کمک کرد و یک مدرسه دخترانه هم به اسم او در چین شروع به کار کرد.
        او در کتاب خود که در سال 2006 به چاپ رساند، از شرح و حال زندگی و چگونه هنرپیشه شدنش مطلب نوشت.او می‌گوید: برای اولین‌بار در سال 1991 در یک آگهی تبلیغاتی شکلات شرکت کرد و بعد تصمیم گرفتم در رشته بازیگری ادامه تحصیل دهم. وی مشکل‌ترین نقش خود را بازی در سریال جواهری در قصر و نقش (دائه یانگوم) و پس از آن نقش کاملا متفاوت در فیلم (همدردی با خانم ونجنس) می‌‌داند. او می‌‌گوید: هرگز نمی‌‌خواهم یک حس از زندگی من بیرون برود و آن بازی با تمام وجود است.لی‌یونگ آئی در سال 2005 و در فستیوال فیلم اژدهای آبی، برنده جایزه بهترین هنرپیشه زن و در سال 2006 به خاطر بازی در فیلم (همدردی با خانم ونجنس) برنده جایزه هنری (بک‌سنگ) شد.او مدتی مدل تبلیغاتی شرکت LG شد و در ژانویه سال 2007 به‌خاطر موفقیت در جلب مشتری از سوی این شرکت نشان افتخار دریافت کرد. لی‌یونگ آئی سرگرمی‌های خاص خود را دارد که از جمله می‌‌توان به علاقه او به آواز‌خوانی، شنا، اسب‌سواری و نواختن پیانو اشاره کرد. در ضمن او به زبان‌های کره‌ای، انگلیسی و آلمانی تسلط کامل دارد.
        
        یک افسانه
        جواهری در قصر، در سال 2003 برای شبکه MBC در کره‌جنوبی ساخته شد. این سریال گاه با نام‌های (یانگوم بزرگ) یا (دائه یانگوم) در کشورهای مختلف پخش شده و 54 قسمت می‌باشد. ساخت و تولید این سریال مدت یک سال طول کشید که البته برای یک سریال طولانی، زمان کوتاهی است. این سریال بر اساس زندگی یک شخصیت تاریخی در زمان سلسله )goseon( است و درباره اولین پزشک زن سلطنتی این خاندان ساخته شده است.
        نام واقعی سریال که به گفته خود کره‌ای‌ها بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده، (دایی یانگ گیوم) است به معنی (یانگوم بزرگ.) موضوع اصلی این سریال درباره پشتکار یانگوم می‌‌باشد که در کنار آن فرهنگ سنتی کره‌جنوبی و انواع غذاها و روش پخت آنها و طب سنتی این کشور به خوبی به نمایش درآمده است. داستان جواهری در قصر در سال‌های بین 1494 و 1544 میلادی رخ می‌‌د‌هد. آغاز سریال زمانی است که ملکه مادر وقت، به دستور امپراطور و توسط یک گروه از افسران گارد مسموم می‌‌شود. در زمان بازگشت برای یکی از افسران به نام (سوچون سو) اتفاقی رخ می‌‌دهد، ولی به وسیله یک راهب نجات می‌‌یابد. راهب به افسر می‌‌گوید که سه زن در زندگی او نقش مهمی دارند. اول زنی که این افسر سبب مرگ او می‌‌شود. دوم زنی که او جانش را نجات می‌‌دهد، اما در آخر باز هم موجب مرگ او می‌‌شود و سوم زنی که عامل مرگ افسر است، ولی جان انسان‌های بسیاری را نجات خواهد داد. بعدها مشخص می‌‌شود که این سه زن، ملکه مادر، مادر یانگوم و خود او هستند. از سوی دیگر (بانو پارک)، بانوی آشپزخانه سلطنتی به چشم خود می‌‌بیند که (بانو چویی) سم را در غذای ملکه مادر ریخته است، ولی خدمه آشپزخانه سلطنتی او را متهم به دزدی می‌‌کنند و به او سم می‌‌خورانند، اما بانو پارک توسط (بانو هن) که پادزهر را با سم مخلوط کرده نجات می‌‌یابد و سپس توسط افسر سو که از قصر رفته است، فراری داده می‌‌شود. آن دو به‌طور پنهانی در یک دهکده ازدواج می‌‌کنند و صاحب دختر باهوشی به نام یانگوم می‌‌شوند.


         چند سال بعد یانگوم که کوچک و ناآگاه بود، به همه می‌‌گوید پدرش افسر گارد سلطنتی بوده و همین صحبت‌ها باعث می‌‌شود که مامورین او را پیدا کنند. یانگوم و مادرش فرار می‌‌کنند، اما مادر یانگوم که به سختی زخمی شده است، از دنیا می‌‌رود.مادر در لحظات پایانی عمرش آرزوی خود را به یانگوم چنین گفت: (دوست دارم بانوی اول آشپزخانه سلطنتی شوی و بی‌‌عدالتی و ظلمی که به من شده است را در کتاب مخصوص بانوان دربار به ثبت برسانی.)
        بالاخره یانگوم وارد قصر شد و با نبوغ و استعداد درخشانی که داشت به پیشرفت‌های جالبی هم دست پیدا کرد.
         او دستیار (بانو هن) از بهترین دوستان مادرش می‌‌شود و به او کمک می‌‌کند تا بانوی اول آشپزخانه شود.
        توطئه‌های بانو چویی و بردارزاده‌اش (گیوم یونگ) باعث می‌‌شود که بانو هن و یانگوم به یک جزیره تبعید شوند. در آن جزیره یانگوم، (بانو هن) را از دست می‌‌دهد، ولی با زنی به نام (یانگ دوک) آشنا می‌‌شود که یک پزشک معروف است. خیلی‌ها معتقدند یانگوم اولین پزشک سلطنتی در تاریخ کره است، ولی خیلی‌ها بر این عقیده‌اند که (دائه یانگوم) فقط یک نام افسانه‌ای است. شخصیتی که از نام چند پزشک زن دربار کره‌جنوبی گرفته شده است. البته (دائه)DAE( ) یک لقب به معنای (بزرگ) است که امپراطور در آینده به یانگوم خواهد داد.
        
        تنوع غذاهای کره‌ای
        نوع غذاهای کره‌ای و ترکیب آنها به آب و هوای آن کشور مرتبط است. این کشور زمستان‌های بسیار سردی دارد و از حدود قرن هفتم تاکنون کره‌ای‌ها به این فکر افتاده‌اند که سبزیجات را جزء اصلی غذای خود کنند. آنها سبزیجات عمل آمده (نمک سود شده) خود را (یومجانگ) می‌نامند و حتی در طول زمستان که سبزیجات به سختی یافت می‌شوند، غذای اصلی آنها را تشکیل می‌دهند. آماده‌سازی مواد غذایی در آشپزی کره‌ای از قدیم اهمیت بسیاری داشته است و حتی امروزه نیز با وجود آپارتمان‌ها و آشپزخانه‌های مجهز، باز هم سبزیجات نمک سود شده را در خانه نگهداری می‌کنند. یکی از مهم‌ترین غذاهای کره‌ای که پس از پخش سریال جواهری در قصر، در کشورهای همسایه از جمله فیلیپین رواج پیدا کرد و مورد استقبال قرار گرفت (کیم چی) نام دارد. ماده اصلی این غذای اصیل کره‌ای کلم و سبزیجات نمک سود شده و ترش شده است که از قرن دوازدهم وارد برنامه غذایی مردم این کشور شده. تربچه، خیار و قارچ از دیگر مواد این غذا هستند. کره‌ای‌ها می‌گویند تا قرن هفدهم 11 نوع (کیم چی) پخته می‌شده و در برخی از آنها به جای سبزیجات از میوه‌جات و ماهی استفاده می‌شده است. پس از پخش سریال جواهری در قصر، علاقه به غذاهای کره‌ای بیشتر شد، به طوری که توریست‌هایی که از کشورهای دیگر شرق آسیا به کره‌جنوبی می‌روند، به دنبال چشیدن مزه این غذاها هستند.
        چندی پیش نمایشگاه غذاهای سلطنتی کره‌جنوبی در شهر Bexco افتتاح شد. در این نمایشگاه انواع غذاهای ویژه دربار کره‌جنوبی در معرض دید علاقه‌مندان و به ویژه شرکت‌کنندگان در اجلاس اپک که در این شهر برگزار شده بود، قرار گرفت. یک خبرنگار تایوانی که از این نمایشگاه دیدن کرده است، می‌گوید: ( )ttock(کیک برنج) بسیار خوشمزه است و طریقه پخت آن نیز خیلی جالب می‌باشد، زیرا از لوبیای قرمز و برنج به هم نچسبیده درست می‌شود. از دیگر غذاهای خوشمزه این جا (توک بوکی) سلطنتی است. این غذا مخلوط کیک برنج و سبزیجات به علاوه گوشت آغشته به سس سویا و گریل شده، همراه با قارچ است. در واقع این غذا نوعی اسنک (تنقلات) کره‌ای شیرین و ادویه‌دار با سس فلفل قرمز است. این خبرنگار می‌افزاید (از وقتی سریال جواهری در قصر در تایوان پخش شد، مردم علاقه‌مند به غذاهای کره‌ای شدند.
        باید بگویم هماهنگی بین مصرف سبزیجات و گوشت در برنامه غذایی آنها جالب توجه است.) یکی از برگزارکنندگان این نمایشگاه می‌گوید: امپراطورهای این کشور به غذا اهمیت زیادی می‌دادند. آنها با مصرف غذاهای رنگارنگ می‌فهمیدند مردم چه می‌خورند و محصولات آن سال خوب بوده یا نه. امپراطور روزی پنج وعده غذا می‌خورد که دو تا از آنها در ساعت ده صبح و پنج بعدازظهر سرو می‌شده‌ و به آن (سورا) می‌گفتند.
        در وعده‌های (سورا) 12 ظرف غذای مختلف و یک کاسه برنج سرو می‌شده و در کنار آن یک ظرف (کیم چی) و چند نوع شوربا نیز قرار داشته است. غذاهای پادشاه همیشه در کاسه‌های نقره و قاشق و چوب‌های مخصوص سرو می‌شد و این ظروف به گونه‌ای ساخته شده بودند که اگر در غذا زهر ریخته می‌شد، رنگ آنها تغییر می‌کرد.

    منبع : ksabz
        


    نظرات دیگران ( )

    ? نام آوران چه کاره بودند؟
  • محمد رضا آقابیگی سه شنبه 86/2/25 ساعت 6:8 عصر
  •                                    نام آوران چه کاره بودند؟


        
        
        
        آیا تاکنون فکر کرده‌اید شخصیت‌های نام‌آور دنیا که همه آنها را می‌‌شناسند و اغلب از ثروتمند‌ترین‌های جهان هستند کار خود را با چه شغلی آغاز کردند و در ابتدا چه کاره بودند؟ بسیاری از آنها شغل‌هایی داشتند که هیچ ارتباطی با حرفه کنونی‌شان نداشت و بعضی دیگر به کارهایی آنچنان ابتدایی می‌‌پرداختند که برخی از ما انسان‌های گمنام و معمولی، انجام آن را دون شان خود می‌‌دانیم.


        (راد استوارت:) خواننده سرشناس انگلیسی در های‌گیت در شمال لندن به دنیا آمد و پدر و مادرش روزنامه‌فروشی داشتند. راد استوارت مدتی با باشگاه‌های (سلتیک) و (برنت فورد) کار می‌‌کرد بعد (گورکن) شد. در اوایل دهه شصت با (ویز جونز) خواننده فولکور آشنا شد و به موسیقی روی آورد و یک خواننده خیابانی شد. او دور اروپا سفر می‌‌کرد و آواز می‌‌خواند و پول جمع می‌‌کرد. جالب است بدانید که یک بار به جرم ولگردی از اسپانیا اخراج شد.
        (مایکل دل:) موسس و رییس شرکت سهامی کامپیوتری DELL در یک رستوران چینی ظرفشور بود و ساعتی 2/5 دلار دستمزد می‌‌گرفت. او از این تجربه‌اش به نیکی یاد می‌‌کند و می‌‌گوید: (بهترین بخش آن دوران، عقل و منطق صاحب رستوران بود و اگر کمی زودتر به رستوران می‌‌رفتم می‌‌توانستم نهایت استفاده را از او بکنم. او به کارش افتخار می‌‌کرد و به هر کسی که از در رستورانش وارد می‌‌شد اهمیت می‌‌داد.
        _ _ _
        شون (دیدی) کومبز: هنرپیشه و خواننده آمریکایی (روزنامه‌ پخش‌کن) بود. در آن زمان او دوازده سال داشت و شاید هرگز فکر نمی‌‌کرد این شغل آغازی برای رسیدن به وضعیت کنونی اوست. او از همان ابتدا بلند پرواز بود.
        (پول پوت:) کامبوجی قبل از این‌که یک خیانت‌کار جنگی معروف و جهانی شود، (سالوت سار) نام داشت. او در جوانی در رشته نجاری و مهندسی رادیو تحصیل می‌‌کرد و بالاخره یک (معلم) شد و در یک مدرسه خصوصی در (پنوم پنه) تدریس می‌‌کرد ولی به خاطر گرایش به کمونیسم اخراج شد. پس از آن او نام خود را به (پول‌پوت) تغییر داد و عضو فدایی حزب کمونیسم کامبوج شد. سال‌ها بعد او فرمانده ارتش (خمر سرخ) بود و در چهار سال حکمرانی بیش از یک میلیون کامبوجی را کشت.
        (اوپرا وینفری:) مجری سرشناس آمریکایی در (می‌‌سی‌سی‌پی) به دنیا آمد. پدر و مادرش بیش از حد جوان بودند و به همین خاطر مادربزرگش به او رسیدگی می‌‌کرد. او از سه سالگی خواندن و نوشتن را به اوپرا آموخت و او را به کلیسای محلی فرستاد. او می‌‌توانست آیات انجیل را به خوبی از حفظ بخواند. در شانزده سالگی یک روز در مسابقه رادیویی شرکت کرد و برنده یک ساعت مچی شد. وقتی برای گرفتن جایزه خود به ایستگاه رادیویی شهر رفت، مطلبی را برای تهیه‌کنندگان خواند و از همان زمان با حقوق صد دلار در هفته به عنوان (خبرنگار) استخدام شد.
        (تری هچر:) هنرپیشه هالیوود در پنج سالگی توسط شوهر خاله‌اش مورد آزار قرار گرفت و به همین‌خاطر مبتلا به مشکلات روحی شد. وقتی کمی بزرگ‌تر شد به تحصیل در رشته بازیگری پرداخت ولی اولین شغل هچر در سال 1984 شغلی عجیب بود. او (تشویق‌کننده) تیم راگبی (سان فرانسیسکو )49 بود و به خاطر آن پول می‌‌گرفت.
        (آدولف هیتلر:) در کودکی به مدرسه کلیسا می‌‌رفت و آرزو داشت کشیش بشود ولی در سال 1903 و پس از مرگ پدر از مدرسه بیرون انداخته شد. سپس به رشته هنر پرداخت ولی به دلیل بدقول بودن دو بار از آکادمی هنرهای زیبای وین اخراج شد. آدلف خسته، تنها، جوان و غمگین شب‌ها را در پانسیون می‌‌گذراند و برای پول درآوردن (نقاشی) می‌‌کرد و کارت پستال می‌‌کشید. اگر جنگ جهانی اول شروع نمی‌‌شد شاید او یک نقاش شکست‌خورده می‌‌شد.
         ولی پس از شروع جنگ هیتلر قلم را کنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت و به ارتش آلمان پیوست. او آنقدر از جنگ لذت می‌‌برد که چند سال بعد تصمیم گرفت یک جنگ دیگر به راه بیندازد.
        (سیلوستر استالونه:) همیشه آدم خشنی بود. او زمانی (جاروکش قفس شیرها) بود. در پانزده سالگی همکلاسی‌هایش می‌‌گفتند او بیش از همه احتمال دارد که زندگیش را روی صندلی الکتریکی به پایان برساند. او بعدها با فیلم (راکی) به شهرت جهانی دست یافت.
        (دن براون) نویسنده رمان معروف (رمز داوینچی) که قبل از ساخته شدن، فیلم آن به زبان‌های مختلف ترجمه شده بود، در یک دبیرستان به (تدریس) مشغول بود.
        (جنیفر لوپز:) مدتها قبل از آن‌که به خوانندگی روی آورد و تبدیل به یک ستاره شود هر روز لباس ساده‌ای بر تن می‌‌کرد و به دادگستری می‌‌رفت تا به شغل خود بپردازد چون او یک (مشاور قضایی) بود.
        (بنیتو موسولینی:) دیکتاتور فاشیست ایتالیایی برای یک روزنامه کار می‌‌کرد و داستان دنباله‌دار می‌‌نوشت. یکی از داستان‌های او (معشوقه کاردینال) نام داشت که داستان اندوهبار یک کاردینال قرن هفدهمی و معشوقه‌اش را بیان می‌‌کرد.
        (فیدل کاسترو:) شایع است که (فیدل کاسترو) رهبر کوبا (بیسبالیست) بود و برای یکی از تیم‌های مهم لیگ آمریکا بازی می‌‌کرد ولی این گفته اشتباه‌است. حقیقت این است که کاسترو فقط در دوران دانشگاه و آن هم در حد معمولی بیسبال کار می‌‌کرد. او در سال 1946 در مسابقات بیسبال دانشگاه‌های حقوق هاوانا مسئول پرتاپ توپ بود و آن کار ساده را هم بد انجام میداد. نکته این‌جاست که به گفته خودش به دانشگاه نرفته بود که توپ بازی کند بلکه رفته بود تا علم (حقوق) بیاموزد.
         (بیل گیتس:) در عمارت کنگره واشنگتن (پادو) بود.
         (ویلیام واتکینز:) رییس فعلی تکنولوژی Seagate در شیفت شب یک بیمارستان روانی کار می‌‌کرد. کار او این بود که مراقب بیمارانی که از کنترل خارج می‌‌شدند باشد.
        (بیل موری:) کمدین آمریکایی بیرون یک بقالی می‌‌ایستاد و شاه بلوط می‌‌فروخت. او مدتی نیز پیتزا‌فروشی کرده است.
        (راش لیمبو:) مجری معروف رادیویی آمریکا کفش واکس می‌‌زد.
        (رابین ویلیامز:) هنرپیشه و کمدین معروف و محبوب هالیوود پانتومیم خیابانی اجرا می‌‌کرد.
        (تامی هیل فایگو:) از طراحان بنام و معروف لباس که لباس‌های طرح او امروزه بر تن بسیاری از اهالی سرشناس هالیوود دیده می‌‌شود، زمانی که هیچ فروشنده‌ای حاضر نشد شلوارهای جین طرح او را در مغازه‌اش بگذارد و به فروش برساند در کنار خیابان و پشت یک وانت آنها را می‌‌فروخت.
        (جری سینفلد:) کمدین، هنرپیشه و نویسنده آمریکایی تلفنی لامپ می‌‌فروخت.
        (دمی مور:) که سال‌هاست دوستدارانش برای گرفتن امضا از او هم به او دسترسی ندارند؛ زمانی برای یک مغازه ظروف کرایه کار می‌‌کرد.
        (جنیفر انیستون:) پیش‌خدمت رستوران بود.
        (براد پیت) شوهر سابق جنیفر انیستون و همسر فعلی آنجلینا جولی یخچال حمل می‌‌‌کرد.
        (گارت بروکس:) چند ماه قبل از این‌که رکورد جهانی را در موسیقی بشکند، فروشنده یک مغازه چکمه‌فروشی بود.
        (جک نیکلسون:) بازیگر قدیمی هالیوود در پستخانه کار می‌‌کرد.
        (استفان کینگ:) نویسنده، در یک مدرسه (سرایدار) بود و وقتی داشت کمدهای دانش‌آموزان را تمیز می‌‌کرد داستان اولین رمانش به ذهنش خطور کرد.
        (هریسون فورد:) نجاری میکرد و به این کار خیلی علاقه داشت. او هنوز هم هر وقت فرصتی داشته باشد به چوب و نجاری روی می‌‌آورد.

    منبع :ksabz


    نظرات دیگران ( )


    ? لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    عوارض ساپورت
    اوشین ( سالها دور از خانه )
    [عناوین آرشیوشده]

    <
    Desigened By Parsiblog.com