سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
آبان 85 - پایگاه اطلاع رسانی محمد رضا آقابیگی
 RSS  :: خانه :: ارتباط با من :: پروفایل :: پارسی بلاگ
جستجو:
[ و روایت شده است که دو مرد را نزد او آوردند که از مال خدا دزدى کرده بودند : یکى از آن دو بنده بود از بیت المال مسلمانان ، و دیگرى در ملک مردمان . فرمود : ] امّا آن یکى از مال خداست و حدّى بر او نیست چه مال خدا برخى از مال خدا را خورده ، و امّا دیگرى بر او حدّ جارى است و دست او را برید . [نهج البلاغه]
  • تعداد بازدیدهای وبلاگ
  • - کل بازدیدها: 201013 بازدید
    - امروز: 12 بازدید
    - دیروز: 59 بازدید

  • درباره من
  • آبان 85 - پایگاه اطلاع رسانی محمد رضا آقابیگی

  • لوگوی وبلاگ
  • آبان 85 - پایگاه اطلاع رسانی محمد رضا آقابیگی

  • دوستان من
  • مبادا روی لاله ها پا گذاریم
    (( همیشه با تو ))
    هو اللطیف
    خانه متروک
    همسفرمهتاب
    .: شهر عشق :.
    سروهای سرافراز
    بانک مقاله
    آدمک ها
    شاهراه اندیشه آرمان(بازگشتی دوباره)
    به نام وجود باوجودی که وجودبی وجودم
    عشق الهی: نگاه به دین با عینک عشق و عاشقی
    امٌل
    از قرآن بپرس Ask quran
    نگاه مشرقی
    دوستان همدم
    عروج
    دربدران
    سکوت عشق
    ذخیره خدا
    آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام
    مذهب عشق
    مذهبی
    عدل الهی Divine Justice
    پرتگاه
    ناگفته های آبجی کوچیکه
    عاشق دلباخته
    وبلاگ رسمی کتایون
    پیام محبت
    شناخت اراء و افکار ضالّه
    همسفر عشق
    شمیم یار...
    نافذ
    فصل سکوت
    من گذشته من
    گل نرگس Narcissus
    طلسم شدگان

    مـن او
    چاپی دوم
    خانه اطلاعات
    به وسعت دنیا
    به وسعت دنیا
    خاطرات یک زندگی
    یه دل خسته
    یک کلام حرف خودمونی
    .:(( به یاد رضا )):.
    دختـــــر غربتـــی
    دنیای واقعی
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    از یک روحانی
    دختر ی با کو له‏با ر ی ا ز ا مید
    عاشقانه های گودزیلا
    بی سرزمین تر از باد
    یه پرستویی که قلبش شکسته
    خلوت تنهایی
    زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
    ساقیا قدحی ریز که ما باده پرستیم
    ::. یاغی ترین .::
    وبلاگ ایران اسلام
    دوست عزیز سلام
    داستان و راه های توحید جویان بزرگ
    تا.............شقایق
    او برای دم هر ثانیه ام رحمتی بود عظیم!
    گل ارکیده
    زیر درخت گل
    خدای که به ما لبخند میزند
    باسیدعلی‏تافتح‏قدس‏ومکه
    باورم کن
    کوچولوها
    مانا
    کوثر
    چهاردیواری
    توهم یک عشق.......
    چاه
    بانک اس ام اس و جوک
    سیب
    سایت تخصصی گوشی موبایل
    عطش
    کلبه احزان
    سایت ویژه
    یک جالب برای دیدن فلش
    ایمل ریاست کانون رشد (سیروس دولت پور)
    باشگاه اندیشه
    سایت خبری
    سایت تکچین
    سایت مخ زن
    آموزش زبان انگلیسی
    سایت سیامک انصاری (کیانوش)
    سایت شبهای برره بید جیگر
    موزیک
    آموزش رایانه و مهارت icdl به زبان فارسی
    دایره المعارف فارسی آدرسهای اینترنت
    سایت زن روز (ویژه خانم ها - مد لباس )
    محاسبه طول عمر (به روش کاملا پزشکی )
    کاریکاتور بازیگران سینمای ایران
    سایت مهران مدیری
    شقایق دهقان (گل یاسمن بانو)
    سایت مناجات
    وبلاگ رییس جمهور (آقای محمود احمدی نژاد)
    پیوند به سایتهای دولتی
    سایت عمو پورنگ
    دوربین نت (آرشیو عکس)
    کسب در آمد و جوک و sms
    سایت کانون فرهنگی و تربیتی رشد
    لحظه‏ی دیدار
    بازار شپش فروشها
    خدا بود و دیگر هیچ نبود...!!!
    برای تو
    چرا و چگونه...؟؟؟
    کویر خیال
    سکوت
    :.: : نماز،یک هدیه الهی :.: :
    تا شکوفه ی عشق

    اینک از حال به آینده پلی باید زد.......
    وبلاگ تفریحی Fashens
    چشم انداری بر ژاپن
    من نگاشت
    سایت پاسخگو (سئوالات شرعی )
    حنانه خواهر سیب
    مخمل
    افتاب حقیقت
    هنرهای رزمی
    وبلاگ کانون رشد ناحیه 3 کرج

  • دوستان من لوگوی
































  • اشتراک
  •  

  • اوقات شرعی

  • فهرست موضوعی یادداشت ها
  • اجتماعی[109] . سیاسی[6] .

  • آرشیو مطالب
  • بهمن 84
    اسفند 84
    فروردین 85
    اردیبهشت 85
    خرداد 85
    تیر 85
    مرداد 85
    شهریور 85
    مهر 85
    آبان 85
    آذر 85
    دی 85
    بهمن 85
    اسفند 85
    فروردین 86
    اردیبهشت 86
    خرداد 86
    تیر 86
    مرداد 86
    شهریور 86
    مهر 86
    آبان 86
    آذر 86
    دی 86
    فروردین87
    خرداد87
    شهریور 87
    دی 78
    فروردین 88
    آبان 88
    خرداد89
    دی89
    خرداد 02

  • موسیقی وبلاگ

  • وضعیت من در یاهو
  • یــــاهـو

    ? وقتــی آسمـــان اسرارآمیز می‌شود
  • محمد رضا آقابیگی دوشنبه 85/8/15 ساعت 5:53 عصر
  •                              وقتــی آسمـــان اسرارآمیز می‌شود


        
        
        
        احتمالا شما هم در زمره کسانی هستید که با دیدن بارش باران و لطافت هوای بعد از آن احساس طراوت و شادابی زایدالوصفی می‌‌کنید. شاید شما هم دوست داشته باشید زیر باران قدم بزنید و از طبیعت زیبا و بوی نم پیچیده در فضا لذت ببرید. ولی فکر می‌کنید آیا می‌شود بارندگی سبب وحشت و ترس گردد؟ آیا باورکردنی است که این آسمان لایتناهی و وصف‌ناپذیر زمانی اسرارآمیز جلوه کند و آیا ممکن است به جای آب زلال از آسمان سنگ و ماهی و خون ببارد؟ باید بگوییم تا به حال چندین مورد از این حوادث گزارش شده است. عجیب است ولی ظاهرا حقیقت دارد. با هم نمونه‌هایی از آن را می‌خوانیم. گزارش‌هایی که از سوی مردم معمولی فرستاده شده ولی با وجود مستندات به ثبت رسیده است.


        
        باران سنگ


        در فهرست حوادث باورنکردنی بارها نام باران سنگ تکرار شده است. باران سنگ آن هم از آسمان صاف و آبی و جایی که از کوهستان دور است. سنگ بر سر آدم‌ها و روی سقف‌ خانه‌ها می‌بارد و باعث صدمات و خسارات شدید می‌شود. تحقیق بر روی این موارد اغلب به ترس مردم و ابهام مسئولان ختم می‌شود. این اتفاق در تمامی اعصار و در اقصی نقاط دنیا رخ داده است. قدیمی‌ترین گزارش مربوط به سال 1690 است که خبر از بارش سنگ‌های بزرگ می‌دهد، بارشی که هیچ علتی برای آن کشف نشده است. این حوادث گاه با اتفاقات ماوراءالطبیعه نیز همراه بودند. در اینجا به چند نمونه از این گزارشات اشاره می‌کنیم:
        _ نیوزلند، بروکلین، :1963 در روز 24 مارس سال 1963 یک مهمانخانه بدون هیچ دلیل خاصی با باران سنگ و تعدادی سکه ویران شد. مردم با پلیس تماس گرفتند و ماموران به دنبال مقصر گشتند ولی هیچ متهمی برای این حمله عجیب پیدا نکردند. این باران هفت ساعت به طول انجامید. پنجره‌ها خرد شدند و سنگ به مردم می‌خورد ولی هیچ‌کدام زخمی نشدند. سکه‌هایی که همراه سنگ‌ها بر روی زمین ریخته بود پنی‌های نیوزلند و یک سکه مسی بزرگ بودند. این باران اسرارآمیز دو شب دیگر نیز بارید ولی بالاخره تمام شد.
        _ اندونزی، سوماترا، :1928 یکی از عجیب‌ترین موارد بارش سنگ از آسمان آبی توسط یکی از محققان مسائل ماوراءالطبیعه تجربه و گزارش شد. (ایوان ساندرسون) آن روز عصر مهمان یکی از خانه‌های ییلاقی در سوماترا بود. همچنان که آنها در ایوان نشسته بودند، یک سنگ سیاه براق از جای نامعلومی به روی ایوان افتاد. همان طور که ساندرسون و اطرافیانش داشتند با تعجب به آن سنگ نگاه می‌کردند، ده‌ها سنگ دیگر نیز به همان صورت از آسمان بارید و فقط روی ایوان افتادند. ساندرسون که با این اتفاقات آشنایی داشت دست به انجام یک آزمایش زد. او تمام سنگ‌ها را دانه‌دانه با مقداری رنگ علامت‌گذاری و سپس آنها را در همه جای باغ و بوته‌زار پخش کرد. ساندرسون در گزارش خود می‌نویسد: (ده‌ها سنگ‌ریزه را علامت زدیم و به باغ پرت کردیم ولی یک دقیقه بعد تمام آنها دوباره روی ایوان بودند. هیچ‌کس با هیچ قدرت بینایی غیرعادی نمی‌توانست آن سنگ‌های کوچک را آن هم با این سرعت از باغ جمع کند و دوباره به سوی ایوان پرتاب کند.)
        
        باران ماهی


        آیا امکان دارد از آسمان به جای باران، ماهی ببارد؟ بسیاری از دانشمندان این حرف را قبول ندارند ولی در طول قرون بارها و بارها گزارش شده که از آسمان ماهی باریده و بسیاری از آنها در منطقه هند رخ داده است. در کتاب (تاریخ فلسفه) به سال 1816 چنین نوشته شده است: (در جزیره (پرنس ویلز) در هند شرقی مردم آب باران را در پشت‌بام خانه‌هایشان درون مخزن‌های بزرگی جمع می‌کنند. بارها اتفاق افتاده که این مخزن‌ها گاه هفته‌ها خشک بوده‌اند. ولی وقتی فصل بارندگی فرا می‌رسد آنها به سرعت پر از آب می‌شوند. گاهی در این آب‌ها ماهی‌هایی یافت می‌شود که طولشان به چند اینچ می‌رسد. به من گفته‌اند در بنگال هم این اتفاق می‌افتد. می‌گویند این ماهی‌ها با باران می‌آیند. خیلی کنجکاو هستم که بفهمم این ماهی‌ها از کجا سر از مخزن آب روی پشت‌بام‌ها در می‌آورند. کاپیتانی در هند شرقی به من گفت همیشه این ماهی‌ها را دیده است ولی قادر نیست توضیح قانع‌کننده‌ای برای آن بدهد. ظاهرا این پدیده در هندوستان چندان غیرعادی نیست.)
        (جیمز پرین سپ) دانشمند موضوعات غیرعادی در سال 1933 درباره باران ماهی می‌نویسد: یک بار ماهی کوچکی را دیدم که وقتی به پایین افتاد هنوز زنده بود. این ماهی در حیاط منزل من در بنارس بر روی تختی با پایه‌های سنگی که در ارتفاع 1/5 متری زمین قرار داشت و مخصوص دود دادن برنج بود، افتاد. آن روز خیلی تعجب کردم ولی بعدها ماهی‌های بیشتری دیدم و فهمیدم آنها با باران می‌آیند. یکی از همسایه‌ها می‌گوید: روز جمعه نهم ماه، ساعت 12 ظهر آسمان ابری شد و باران سبکی بارید و تعدادی ماهی در اندازه‌های مختلف از آسمان به زمین ریختند. ما تعدادی از آنها را برداشتیم و به خانه بردیم. دیگری می‌گوید: یک ماهی درست جلوی چشمم از آسمان افتاد. وقتی جلوتر رفتم ماهی‌های دیگری را هم دیدم که روی زمین افتاده بودند. دو تا از آنها را برداشتم و به خانه بردم ولی بعد پشیمان شدم. دوست نداشتم از آن ماهی‌ها بخورم.


        
        باران خون


        باران خون و در برخی موارد باران گوشت در طول تاریخ دنیا دیده شده است. این پدیده گاه باعث حیرت شده و گاه مردم آن را نشانه بدیمنی و نحس بودن دانسته‌اند. در قرن نوزدهم در کارولینای شمالی دو باران خون به فاصله 34 سال بارید. بارش اول روز پانزدهم فوریه سال 1850 در مزرعه (توماس کلارکسون) بود. نمونه‌هایی از آن باران به آزمایشگاه برده و بر روی آن آزمایش شد و مشخص شد چیزی که از آسمان ریخته واقعا خون، گوشت و اعضای بدن بوده است. در مقاله‌ای در این‌باره نوشته شده است: در مزرعه کلارکسون باران عجیبی بارید. معلوم شد که آنها تکه‌هایی از گوشت، کبد، طحال، مغز و خون بودند. خونی که روی برگ درختان کشف شد کاملا تازه بود. این باران کمتر از چند دقیقه طول کشید ولی قطعات گوشت و قطرات خون همه جا پخش شدند. وقتی خون می‌بارید آن قسمت از آسمان را ابری سرخ رنگ پوشانده بود.بارش دوم روز 25 فوریه 1884 روی داد. خانم کیت لاساتار که همسر یک کشاورز بود بر روی زمین تازه شخم‌زده‌شان ایستاده بود که از آسمان صاف و بدون ابر، خون بارید و بر زمین و بوته‌های اطراف او پاشید. همسایه‌ها از صدای فریاد هراس‌آلود زن به سوی او شتافتند و همه دیدند روی زمینی به وسعت شصت فوت لکه‌هایی شبیه به لکه خون دیده شد. پزشکی این لکه‌ها را آزمایش کرد و گفت: خون است. در اینجا گزارش‌هایی از باران‌های عجیب را بخوانید:
        
        
         باران قورباغه


        من در شمال آلاباما زندگی می‌کنم. وقتی هفت سال داشتم (سال )1964 دیدم که از آسمان قورباغه بارید. من، مادر و خواهرم سوار اتومبیل بودیم و به خانه مادر بزرگم می‌رفتیم. همین که به داخل حیاط پیچیدیم این اتفاق افتاد. مادرم برف‌پاک‌کن را روشن کرد ولی این کار فقط سبب کثیف شدن شیشه ماشین شد. قورباغه‌ها همه جا بودند. مادربزرگم فکر کرد دوره پایان زمین فرا رسیده است. این قورباغه‌ها کوچک بودند و حدود یک اینچ طول داشتند و کمی قهوه‌ای رنگ و شفاف بودند. می‌شد جریان خون و تپش قلبشان را به چشم دید. تقریبا سه تا چهار دقیقه قورباغه می‌بارید تا بالاخره تمام شد. آسمان طوری بود که انگار یک طوفان شدید تمام شده است هیچ رعد و برقی در آسمان ندیدم ولی منظره مالیده شدن قورباغه‌ها روی شیشه ماشین را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.
        
        
        باران حشره


        این اتفاق ساعت 2/30 روز سوم ماه می2004 ‌ رخ داد. من و دخترم کنار استخر خانه‌مان نشسته بودیم که باران شروع شد. ما به خانه رفتیم تا ناهار را آماده کنیم. من از پنجره به بیرون نگاه کردم و ناگاه حشرات سیاه، باریک، عجیب و چسبناکی را دیدم که یکی‌یکی روی زمین می‌افتند و وول می‌خورند. شبیه پشه‌های مرداب و باتلاق بودند ولی چهارپا داشتند و بزرگ بودند. طول آنها به سه یا چهار اینچ می‌رسید. راستش را بخواهید با خود فکر کردم از سیاره دیگری آمده‌اند. خیلی از آن حشرات در استخر ریخت. آنها در آب شنا می‌کردند. همه جای حیاط و خیابان پخش بودند. خیلی چندش‌آور بود. یکی از همسایه‌ها می‌گفت یک بار باران قورباغه دیده است ولی به نظر من این خیلی بدتر و عجیب‌تر بود. مدتها طول کشید تا آن حشرات را از استخر بیرون بیاوریم ولی هنوز هم هرازگاهی یکی از آنها را می‌بینم. شوهرم کتاب‌های زیادی درباره حشرات خواند ولی چیزی شبیه آنها پیدا نکرد. هیچ‌کس این‌گونه حشره را نمی‌شناسد. بعضی‌ها می‌گویند شاید از مکزیک آمده باشد. ولی همه از این اتفاق متحیر شدند

    منبع : ksabz


    نظرات دیگران ( )

    ? بختک انسانها
  • محمد رضا آقابیگی دوشنبه 85/8/15 ساعت 5:50 عصر
  •                                               بختک انسانها


        
        
        آنچه که در صفحات (دیگران) می خوانید به معنای تصدیق و درستی آن نیست، بلکه تنها اتفاقاتی است که برای افراد مختلف افتاده و از لحاظ علمی و تجربی به آن پرداخته شده است.
        (فلج به هنگام خواب) که اغلب آن را با عنوان (بختک) یاد می‌کنند، پدیده‌ای است که در تمامی فرهنگ‌های دنیا شنیده می‌شود. بعضی‌ها معتقدند که فضایی‌های مهاجم علت به وجود آورنده این حالت فلج‌گونه هستند. در حالی که دیگران شیطان و یا دست‌نشانده‌های او را عامل اصلی می‌دانند.


        خیلی‌ها هم معتقدند یک عجوزه پیر بر روی قفسه سینه فرد خوابیده می‌نشیند و شخص به هنگام بیدار شدن می‌فهمد که قادر به حرکت نیست. این‌که چه موضوعی سبب می‌شود این عجوزه به سراغ انسان در حال خواب برود، به فرهنگ‌های ملل ارتباط دارد. تنها در دو دهه اخیر و به ویژه در ده سال گذشته دانشمندان و محققان به فکر تحقیق درباره این رویداد شایع افتاده‌اند و به نتایجی اندک رسیده‌اند.
        (فلج به هنگام خواب) حالتی است که در آن فردی که در خواب است و یا تازه از خواب بیدار شده است متوجه می‌شود که نمی‌تواند حرکت کند یا حرف بزند و فقط قادر است نفس بکشد و چشمانش را حرکت دهد. در این مرحله که در حالت نیمه‌خواب و نیمه‌بیدار هستید، ذهن هوشیار شما شروع به بیدار شدن کرده ولی هنوز بیدار نشده است. بنابراین شما اندکی هوشیاری دارید. این حالت کاملا زودگذر است و خیلی زود شما بیدار می‌شوید و یا دوباره می‌خوابید.
        فرد بعد از چند ثانیه و یا حداکثر یک دقیقه به وضعیت عادی باز می‌گردد و قادر به حرکت می‌شود. محققان معتقدند پانزده درصد مردم حداقل یک بار در طول عمر خود این وضعیت را تجربه می‌کنند.
        ولی گاهی وضعیت ترسناک‌ و انسان دچار اوهام می‌شود. افراد بسیاری گزارش داده‌اند که در این حالت شخص یا اشخاصی را در اتاق خود دیده‌اند یا حضور آنها را حس کرده‌اند و یا صدایشان را شنیده‌اند. همه آنها وجود نحسی را در کنار خود حس می‌‌کرده‌اند که قادر به دیدن او نبوده‌اند. انسان احساس می‌کند که این وجود نحس درست بیرون حوزه دید اوست و اگر فلج نبود و می‌توانست سرش را اندکی بچرخاند، حتما آن موجود هولناک را می‌دید و این موضوع بسیار دلهره‌آور است. گاهی فرد احساس می‌کند تحت فشار است و دارد خفه می‌شود. صداهای پایی را می‌شنود که به او نزدیک می‌شوند و گاه صدای وز وز به گوش می‌رسد.
        
        بختک در اتاق من


        چند شب پیش برای نخستین بار در طول زندگی‌ام بختک را تجربه کردم. آن موقع نمی‌دانستم آن چه بود و اطلاع نداشتم که این اتفاق برای خیلی‌ها می‌افتد. فردای آن روز موضوع را با همکارم در میان گذاشتم و او بود که برایم توضیح داد بختک چیست. کنجکاوی من تحریک شد و به دنبال اطلاعاتی در مورد آن گشتم. وقتی در اینترنت داستان‌هایی درباره بختک خواندم، باورم نمی‌شد چون تقریبا همان چیزی که برای من اتفاق افتاد، برای آنها هم رخ داده بود.
        آن شب روی تختم دراز کشیده بودم و در عالم خواب و بیداری به محل کارم فکر می‌کردم ولی ناگهان از خواب پریدم چون کسی یا چیزی مچ‌هایم را گرفت و کشید. اول فکر کردم یکی از هم‌اتاقی‌هایم است که می‌خواهد شوخی کند اما وقتی سعی کردم برگردم تا ببینم چه کسی آنجاست (من روی شکم خوابیده بودم و صورتم به سوی دیوار قرار داشت) فهمیدم که اصلا نمی‌توانم تکان بخورم. کاملا فلج شده بودم. این ترس‌آورترین احساسی بود که تا به حال داشتم. بعد احساس کردم کسی با فشار بسیار بدنم را به بالش فشار داد. نمی‌توانستم نفس بکشم یا حرف بزنم. می‌خواستم هم‌اتاقی‌ام را صدا کنم تا به کمکم بیاید ولی به جای فریاد، ناله‌ای سوزناک و بسیار آهسته از دهانم خارج شد. ناله‌ام آنقدر آرام بود که هیچکس نمی‌توانست آن را بشنود. صورتم آنچنان با فشار به تخت چسبیده بود که فقط به یک چشم می‌توانستم اطرافم را ببینم. نیمه دیگر صورتم درون بالش فرو رفته بود.
        حس کردم نفسی گرم به گردنم خورد و صدای نفس‌هایی خرخر مانند به گوشم رسید. مثل کسی که روزی سه پاکت سیگار می‌کشد و سینه‌اش خس‌خس می‌کند. خدا را شکر نمی‌توانستم بویی را متوجه شوم (چون بینی‌ام در بالش فرو رفته بود) ولی احتمالا بوی خیلی بدی داشت. با خود گفتم اگر می‌خواهم زنده بمانم باید از آنجا بروم. با تمام وجودم سعی کردم با آن حالت فلجی که ناگهان بر من مستولی شده بود بجنگم. بالاخره توانستم پایم را چند سانتی‌متر حرکت دهم. وقتی پایم تکان خورد همه چیز ناگهان ناپدید شد و مرا رها کرد. وقتی بالاخره توانستم تکان بخورم از جایم پریدم و دیدم در اتاقم تنها هستم. از آن به بعد دیگر هیچ اتفاق خاصی نیفتاد.
        
        نفس ترش بختک


        بعد از این‌که چندین تجربه واقعی از بختک را خواندم تصمیم گرفتم من هم داستانم را برای شما تعریف کنم. تخت من یک تخت بزرگ پرده‌دار است که هر شب قبل از خواب پرده‌های تور آن را می‌اندازم. من عادت دارم به روی شکم بخوابم. در آن شب خاص هم طبق معمول همیشه به روی شکم خوابیده بودم. تازه داشت خوابم می‌برد که ناگهان احساس کردم کسی در اتاقم است. احساس می‌کردم او در گوشه اتاقم ایستاده و مرا تماشا می‌کند و منتظر است. جرات نداشتم تکان بخورم، با خود گفتم شاید اگر تکان بخورم او مرا رها کند و برود. ولی اشتباه فکر می‌کردم. به ناگاه حس کردم بویی ترش به مشامم خورد. ترسیده بودم. حتی الان هم که دارم این داستان را می‌نویسم ترس بر من مستولی شده است. احساس بی‌پناهی می‌کردم و حس می‌کردم کم‌کم به من نزدیک‌ و نزدیک‌تر می‌شود. سعی کردم فریاد بکشم، جیغ بزنم و یا هر کار دیگری که دیگران را متوجه این اتفاق شوم کند، ولی مثل این بود که به تخت بسته شده‌ام. ناگهان حس کردم جسمی بر پشتم پرید. به نظر نمی‌آمد خیلی بزرگ باشد. صدای جیغ بلندی در اتاق پیچید و مجسمه ای که بالای تختم بود از ارتعاش صدای جیغ بر روی زمین افتاد و شکست. لحظه‌ای بعد همه چیز به حالت عادی بازگشت و سکوت برقرار شد. حالا دیگر می‌توانستم دوباره حرکت کنم. بلافاصله بلند شدم و روی تختم نشستم. هیچکس آنجا نبود ولی در کمال تعجب دیدم تور اطراف تختم بالا رفته و قسمتی از آن به طول 6 فوت پاره شده است. فردای آن روز آن تور را برداشتم و آن را در آتش سوزاندم چون می‌ترسیدم آن بختک منحوس دوباره بازگردد. بعد مقداری آب مقدس آوردم و به همه جای اتاقم پاشیدم. این بدترین تجربه‌ای بود که در طول عمرم داشتم. بختک وحشتناک است واقعا وحشتناک. بدترین چیزی است که آدم ممکن است با آن روبه‌رو شود من حتی روبه‌رو شدن با بختک را برای دشمنم هم نمی‌توانم آرزو کنم.
        
        تجربه طولانی


        بعضی از افراد مدت‌های طولانی و حتی سال‌ها به طور مکرر این تجربه هراس‌انگیز را تحمل می‌کنند. به نمونه زیر توجه کنید: من بیست و هفت سال دارم و مدت دوازده سال است که با این اتفاق دست و پنجه نرم می‌کنم. اوایل در این حالت فقط قادر نبودم حرکت کنم ولی کم‌کم احساس می‌کردم کسی روی بدنم نشسته است و جلوی تکان خوردن مرا می‌گیرد. می‌خواستم جیغ بکشم یا حرکت کنم ولی تنها ناله‌ای از دهانم خارج می‌شد و حداکثر می‌توانستم انگشتان پایم را تکان بدهم. دفعات اول فکر می‌کردم خواب می‌بینم و آنقدر می‌ترسیدم که می‌خواستم به هر صورت ممکن خودم را از خواب بیدار کنم و بعد از بیدار شدن ساعت‌ها خوابم نمی‌برد.
        حالا دیگر می‌شود گفت که به آن عادت کرده‌ام. گاهی دراز می‌کشم و منتظر می‌مانم ببینم چقدر می‌توانم وجود نحس این عجوزه را تحمل کنم ولی باید بگویم این احساس غیرقابل تحمل است. بعضی وقت‌ها می‌گویم شاید خودم این اتفاقات را در مغزم ساخته‌ام. ولی این طور نیست، بختک واقعی است و تقریبا هر دو ماه یک بار به سراغم می‌آید. گاهی در یک شب فقط یک بار می‌آید و گاهی چندین بار.

      رویای ملاقات با یک دوست مرده


        ویلیام (اسم مستعار) دارای مدرک فوق‌لیسانس و در حال حاضر رییس هیئت پژوهشی توسعه مهندسی هوا فضاست.تجربه او در دوران نوجوانی و با فوت ناگهانی بهترین دوستش اتفاق افتاد و در مجموع باعث تغییر دیدگاه و نظر او نسبت به مرگ و زندگی شد.
        او تجربه خود را این چنین تعریف می‌کند: (بهترین دوستم مایک در اثر یک سانحه اتومبیل، حدود یک ماه بود که در بیهوشی به سر می‌برد. شبی در منزل والدینم بودم که او در رویایی کاملا واضح به دیدنم آمد. ساعتی را در کنار هم به صحبت درباره موضوعات مختلف پرداختیم. (مایک) در مورد دوستش که در این سانحه جان خود را از دست داده بود، توضیح داد و گفت که برخلاف گزارش روزنامه‌های محلی که خبر از فوت‌ آنی دوستش داده بودند، حال او خوب است؛ (مایک) در حالی که برمی‌خاست تا آنجا را ترک کند یادآور شد که ما برای مدتی طولانی همدیگر را نخواهیم دید. او خاطر نشان کرد که این موضوع نباید باعث آزردگی من شود برای این که او کاملا خوب و سر حال است. (مایک) به هنگام خارج شدن از اتاق به طرف من برگشت و در حالی که نگاهم می‌کرد گفت: (مادرم به تو تلفن خواهد کرد، به او بگو همه چیز رو به راه خواهد شد.) من در مورد این رویا احساس عجیبی داشتم، چون بر خلاف دیگر رویاهای روشن گذشته‌ام که خیالی به نظر می‌رسید، واقعی بود، نه شبه واقعی.یک لحظه بعد او رفته بود و من خود را بیدار و نشسته بر تختخوابم دیدم، مثل این‌که تازه آماده رفتن به بستر بودم. یک دقیقه بعد، نزدیک ساعت پنج صبح تلفن زنگ زد. اتاق من در طبقه پایین که زمانی اتاق مهمان بود، قرار داشت و تلفن هم در آنجا بود. قبل از سومین زنگ گوشی تلفن را برداشتم، مادر (مایک) بود و خبر داد که (مایک) صبح زود فوت کرده است. من در حالی که هنوز گیج خواب بودم، تنها چیزی که به فکرم رسید بر زبان آوردم و گفتم:(می‌دانم او به من گفت) مادر (مایک) در حالی که گریه می‌کرد گوشی تلفن را گذاشت. این تجربه در آن زمان به شدت مرا تحت تاثیر قرار داد، تجربه عجیبی که پیش از آن مانند نداشت. من و (مایک) خیلی ساده درباره این حقیقت که او ما را ترک خواهد کرد، صحبت کردیم. برای همین خبر فوت او به من شوک وارد نکرد. (مایک) به من گفته بود مادرش تلفن خواهد کرد، بنابراین حتی تلفن مادر او نیز برایم عجیب نبود. بعد از این اتفاق، دیدگاه من نسبت به مرگ و زندگی به طور ناگهانی تغییر کرد. پیش از مرگ مایک، به شدت از مردن می‌ترسیدم. اگر چه من در یک کلیسا و محیط مذهبی، بزرگ شده بودم که دایما به ما گفته می‌شد، (مرگ ترس ندارد)، اما اغلب هنگام خواب، در تنهایی گریه می‌کردم که نکند بمیرم. بعد از آن اتفاق دیگر از مرگ ترسی نداشتم، اما این تنها چیزی نبود که من از این تجربه نصیبم شد بلکه بیش از آن، عشق به زندگی بود که برایم حاصل شد، چیزی که کمبود آن، دوران کودکی مرا تحت تاثیر قرار داده بود.
        
        
        طلوع ستاره آبی رنگ


        در ماه می سال 1988 من که در لس‌آنجلس زندگی می‌کردم، خوابی دیدم که بعدها موجب رضایت و آمادگی من برای تغییرات اساسی‌ شد که در آینده برایم پیش آمد. دیدن این رویا مفاهیم خاصی را برایم آشکار کرد و باعث پیگیری تحقیقات و آزمایشات علمی مستمری در این زمینه شد که بسیار در من تاثیر گذاشت و باعث شد بینشم گسترش یابد. همچنین موجب شد با انگیزه و علاقه بیشتری به تحقیقات در زمینه طبیعت بپردازم و معانی و مفهوم تجربیات باطنی را در بیولوژی، روان‌شناسی و ماورای علم پزشکی بیابم و برای دریافت پاسخ به سئوالات جدید درباره آنها، تلاش کنم. رویای من از این قرار بود: در حال تماشای غروب خورشید در فراسوی اقیانوس آرام بودم که ناگهان غروب خورشید از سمت دیگری نیز رخ داد. با وجودی که خورشید در تاریکی فرو می‌رفت، ولی من می‌توانستم تمام نقاط و هسته مرکزی آن را به طور کامل ببینم. با دیدن این منظره، وحشت‌زده شده بودم. انگار همه چیز رو به نابودی می‌رفت و خورشید به ذرات بخار و دود تبدیل می‌شد. اول کم‌کم و بعد به طور ناگهانی رو به زوال کشیده شد. همان‌طور که به اطراف نگاه می‌کردم از این‌که چرا هنوز آسمان کاملا تاریک نشده متعجب شده بودم! ناگهان متوجه شدم خورشید از بین رفته اما ستاره‌ای جدید از مغرب طلوع کرده بود. آن ستاره آبی رنگ و کوچک هر لحظه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد تا جایی که به صورت یک ماه کامل و آبی‌رنگ، در سمت راست، درست بالای سرم قرار گرفت. این دو پدیده کیهانی و آسمانی و بی‌نهایت زیبا، در کنار یکدیگر قرار گرفتند. با دیدن این رویا حس امید در من بیدار شد زیرا دانستم که درجه آگاهی و بصیرت من درباره (عالم هستی) به مراحل بالاتری ارتقاء یافته است.آن روز بعد از این‌که از خواب بیدار شدم، اولین حادثه با دریافت یادداشت از صاحبخانه‌ام شروع شد. باید خانه‌ام را پس از هفت سال تخلیه می‌کردم و من فقط سه ماه فرصت داشتم و البته این مدت زمان برای پیدا کردن مکانی مناسب فرصت کمی بود و تلاش سختی را می‌طلبید. هفته بعد مطلع شدم که شغل مورد علاقه‌ام که در واقع رشته تحصیلی‌ام بود، یعنی تدریس در دانشگاه را نیز از دست داد‌ه‌ام. انگار در طول یک هفته ناگهان، زندگی‌ام از زوایای مختلف رو به زوال می‌رفت.اگرچه احساس می‌کردم مبارزه‌ای سخت در انتظار من است اما با به یاد آوردن رویایی که دیده بودم، گویا دریچه امیدی به روشنایی‌ها برای جبران همه اتفاقات بد پیش آمده، برایم باز شده بود. من در انتظار نمایان شدن آن درخشنده آبی رنگ و تازه متولد شده بودم. هفته بعد به مهمانی شامی دعوت شدم، در آن مهمانی پیشنهاد شغل جدید کاملا متفاوت با شغل قبلی‌ام دریافت کردم.تدریس در دانشگاهی در فرانسه. پیشنهاد نسبتا خوبی بود ولی نمی‌دانم چرا احساس پوچی می‌کردم. شاید به این علت که فکر می‌کردم به عنوان اولین دانشمند پیشقدم در راه تعلیم و شفای معنوی، به طور کامل شغل قبلی خود را در رابطه با انجمن علمی و فرهنگی از دست داده‌ام.نکته جالب توجه این بود که در فرانسه خانه‌ای که برای زندگی انتخاب کردم، در منطقه‌ای در نزدیکی یک رستوران قرار داشت. نام این رستوران به معنای (زیر نور آبی ماه) بود و این اسم دگر باره مرا به یاد تصویر آن رویای خاص انداخت و دریافتم قطعا و به طور حتم، دیدن این رویا نشانه و وسیله‌ای بوده جهت آماده ساختن، هدایت و راهنمایی من برای تغییرات اساسی و ورود به زاویه دیگری از زندگی‌ام.

     

        منبع: Shadowlands.com
        about.com



        


    نظرات دیگران ( )

    ? آمار حقوق شهروندی و ایرانی آباد
  • محمد رضا آقابیگی دوشنبه 85/8/15 ساعت 5:40 عصر
  •                                     آمار حقوق شهروندی و ایرانی آباد
        
        
        دقیق‌ترین‌ و ثابت‌ترین‌ علم‌ را در دانش‌ بشری‌ علم‌ ریاضیات‌ می‌دانند و دانش‌ حقوق‌ ریاضیات‌ دانش‌ علوم‌ انسانی‌ است‌ و بدون‌ چنین‌ ریاضیات و آماری در علوم انسانی‌ نمی‌توان‌ مرزهای‌ قانونی، سیاسی، اقتصادی‌ و امنیتی‌ را مشخص‌ کرد. تعریف‌ مناصب‌ و منصب‌داران، شناخت‌ سرمایه‌ و سرمایه‌داران‌ و بررسی‌ آماری‌ تمام‌ زوایای‌ امور، روشن‌بینی‌ دقیقی‌ نسبت‌ به‌ وضع‌ موجود و آینده‌ کشور ارائه‌ می‌دهد. چگونه‌ به‌ حقوق‌ شهروندی‌ هر شهروند ایرانی‌ برسیم ؟ تا هر شهروند ایرانی‌ از دورترین‌ نقطه‌ روستایی‌ ایران‌ تا مرکز تهران‌ ‌ از حمایت‌ دولت‌ و نظام‌ اسلامی‌ برخوردار شود‌ و حداقل‌ حقوق‌ شهروندی‌ او تامین‌ گردد؟ در نظام‌ اسلامی، انسان‌ از زمان‌ ولادت، حتی‌ قبل‌ از آن‌ و تا زمان‌ فوت، حتی‌ بعد از آن، از حقوق‌ اسلامی‌ برخوردار است‌ که‌ برتر و بالاتر از حقوق‌ انسانی، به‌ بهترین‌ نحو، کرامت‌ انسان‌ را تضمین‌ می‌کند. تامین‌ حقوق‌ شهروندی‌ در اسلام‌ بدون‌ موضوع‌شناسی‌ که‌ رابطه‌ علیت‌ با حکم‌ شرعی‌ دارد ممکن‌ نیست‌ و موضوع‌شناسی‌ دقیق‌ بدون‌ زبان‌ آمار مقدور نیست. هر شخص‌ حقیقی‌ یا حقوقی‌ در نظام‌ حقوقی‌ اسلام‌ تعریف‌ می‌شود و مطابق‌ نصوص‌ قرآن‌ و سنت‌ رسول‌ خدا(ص) سه‌ شناسنامه‌ اصلی‌ جهت قانونمندی فقهی وتعلق احکام برای انسان‌ مشخص‌ و تعریف‌ می‌شود. این‌ سه‌ شناسنامه‌ مربوط‌ به‌ اموال‌ و دارایی، صحت‌ و سلامت و نسب ‌ و احوال‌ شخصیه‌ ‌ فرد است. شناسنامه‌ های مالی‌ و پزشکی‌ و احوال‌ شخصیه‌ در اسلام، موضوع‌ بسیاری‌ از احکام‌ فقهی‌ است‌ که‌ بدون‌ شناخت‌ صحیح‌ و درست‌ آن‌ موضوعات‌ نمی‌توان‌ احکام‌ شرعی‌ مرتبط‌ را بر آن‌ حکم‌ کرد و آنچه‌ که‌ مهم‌ است‌ کاربرد این‌ شناسنامه‌ در نظام‌ حکومتی‌ و برنامه‌ریزی‌ در افق‌ چشم‌انداز نظام‌ اسلامی‌ است. بنابراین‌ بررسی‌ شناسنامه‌های‌ سه‌گانه‌ مالی‌ و پزشکی‌ و احوال‌ شخصیه‌ در مطالعه‌ آماری‌ و موضوع‌شناسی، نقش‌ منحصر به‌ فردی‌ دارد.
        
        الف) شناسنامه‌ مالی‌ 


        چگونه‌ ممکن‌ است‌ در حقوق‌ مالی‌ و طرح‌های‌ اقتصادی برنامه‌ریزی‌ کرد ولی‌ از میزان‌ مالکیت‌ و دارایی‌ با خبر نبود؟ مسئله‌ مالکیت‌ زمین‌ بین‌ موقوفات‌ و مالکیت‌ عمومی‌ و مالکیت‌ خصوصی‌ سردرگم‌ باشد و سال‌های‌ سال‌ نسل‌های‌ متوالی، راه‌ دادگاه‌ را پیش‌ بگیرند. این‌ در حالی‌ است‌ که‌ هم‌ اداره‌ ثبت‌ اسناد و هم‌ محاکم‌ قضایی، هر دو در اختیار قوه‌ قضاییه‌ است؛ یعنی‌ تنها قوه‌ای‌ که‌ باید با قدرت‌ قانونی‌ مسئله‌ مالکیت‌ زمین‌ را سامان‌ دهد، قوه‌ قضاییه‌ است. گرچه تعامل مثبت قوه مجریه بسیار ضروری است.علاوه‌ بر مسئله‌ زمین، سایر دارایی‌ها ، نظیر کارخانه‌ها، مغازه‌ها، آپارتمان‌ها، مسکن‌ها و... نیز باید مشخص‌ و معلوم‌ شوند تا با ثبت‌ در رایانه‌ مرکزی‌ اداره‌ ثبت‌ و سرویس‌ دادن‌ به‌ تمام‌ رایانه‌های‌ بنگاه‌های‌ ملکی، فروش‌ مال‌غیرممکن‌ نباشد. جای‌ بسی‌ تاسف‌ است‌ حتی‌ در شهرهای‌ بزرگ‌ مکان‌هایی‌ وجود داردکه‌ بلاصاحب‌ و بلاتکلیف‌ هستند و چهره‌ای‌ زشت‌ به‌ شهر می‌دهند. مسئله‌ شناسنامه‌ مالی‌ برای‌ هر شخص‌ حقیقی‌ و حقوقی‌ و سنددار شدن‌ جای‌ جای‌ ملک‌ ایران‌ از مقدمات‌ ضروری‌ توسعه‌ همه‌ جانبه‌ ایران‌ است.
        
        ب) شناسنامه‌ پزشکی


        آمار صحت‌ و سلامت‌ مردم‌ و میزان‌ نشاط‌ و سرزنده‌ بودن‌ آنها در برنامه‌ریزی‌ دولت‌ و سمت‌ و سوگرفتن‌ وزارت‌ بهداشت‌ و درمان‌، نقش‌ منحصر به‌ فردی‌ دارد.ضروری است هر شهروند ایرانی‌ پس‌ از ولادت دارای‌ شناسنامه‌ پزشکی‌ سلامت‌ باشد وهرگونه‌ بیماری‌ مزمن‌ یا واگیردار در آن‌ شناسنامه‌ ثبت‌ و چنانچه‌ آن‌ بیماری‌ برطرف‌ شده‌ باشد در آن‌ شناسنامه‌ نیز ثبت‌ شود تا از این‌ طریق‌ آمار بیماران‌ و انواع‌ بیماری‌ و اعتیادها در طبقات‌ مختلف‌ مردم‌ در استان‌های‌ کشور شناسایی‌ و مطالعه‌ شود. آیا بدون‌ آمار دقیق‌ برای‌ سلامتی‌ و ازدیاد عمر مردم‌ می‌توان‌ برنامه‌ریزی‌ کرد؟ دقیق‌ترین‌ آمار از واحدهای‌ کوچک‌ فرد و خانواده‌ آغاز می‌شود و به‌ محله، بخش، شهر، استان‌ و کشور ختم‌ می‌شود. حفظ‌ نعمت‌ سلامتی‌ برای‌ شهروندان، رعایت‌ پایه‌ای‌ترین‌ حق‌ آنهاست‌ که‌ حق‌ حیات‌ آنان‌ را تامین‌ می‌کند.
        
        ج) شناسنامه‌ احوال‌ شخصیه‌ 


        اکنون‌ آنچه‌ که‌ مردم‌ به‌ عنوان‌ شناسنامه‌ می‌شناسند همین‌ شناسنامه‌ احوال‌ شخصیه‌ است‌ که‌ در آن‌ ولادت، ازدواج، طلاق‌ و فوت‌ ثبت‌ می‌شود. کاربرد این‌ شناسنامه‌ به‌ همراه‌ کارت‌ ملی‌ تنها هویت‌ فردی‌ و شخصی‌ شهروند را مشخص‌ می‌کند و هرگز نمی‌تواند بیانگر وضعیت‌ مالی‌ یا پزشکی‌ سلامت‌ آن‌ عزیزان‌ باشد. ضرورت‌ شناسنامه‌ احوال‌ شخصیه‌ به‌ حدی‌ مهم‌ است‌ که‌ هیچ‌ دولتی‌ نمی‌تواند از آن‌ صرف‌نظر کند لذا وزارت‌ کشور به‌ دقت‌ از طریق‌ اداره‌ ثبت‌احوال‌ این‌ مهم‌ را پی‌گیری‌ می‌کند. اما دو شناسنامه‌ دیگر همچنان‌ مغفول‌ مانده‌ است‌ و فرصت‌طلبان زمین خوار و‌ زراندوز با گل‌آلود کردن‌ اوضاع‌ مالی‌ هرگز اجازه‌ نخواهند داد تا شفاف‌سازی‌ در حوزه‌ شناسنامه‌ مالی‌ زیرنظر اداره‌ ثبت‌ و اسناد صورت‌پذیرد و سوداگران‌ دارو و درمان‌ و مافیای‌ مواد مخدر نیز اجازه‌ نمی‌دهند تا شناسنامه‌ پزشکی‌ و سلامت‌ زیرنظر وزارت‌ بهداشت‌ و درمان‌ سامان‌ پیدا کند. حال‌ شما با مطالعه‌ در منابع‌ اسلام‌ به‌ خوبی‌ درمی‌یابید تا چه‌ اندازه‌ اسلام‌ در قانونمندی‌ شخصی‌ و اجتماعی‌ به‌ مسائل‌ سه‌گانه‌ موضوع‌شناسی‌ مالی‌، بهداشت و نسب‌ خانواده‌ اهتمام‌ داشته‌ و دارد؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ احکام‌ شرعی‌ متفرع‌ و متوقف‌ بر شناسایی‌ این‌ موضوعات‌ است‌ و بدون‌ شناسایی‌ این‌ موضوعات‌ در دنیای‌ خارج‌ ذهن، بحث‌های‌ فقه‌ اسلامی‌در حد مباحث‌ انتزاعی‌ و ذهنی‌ باقی‌ می‌ماند. فقه‌ اسلام‌ فلسفه‌ عملی‌ حکومت‌ اسلام‌ است‌ و برای‌ اجرایی‌ کردن‌ فقه‌ باید موضوعات‌ فقهی‌ را به‌ طور عینی‌ مشخص‌ کرد تا احکام‌ نورانی‌ اسلام‌ پیاده‌ شود؛ در غیر این‌ صورت‌ در حد مداحی‌ و سخنرانی‌ باقی‌ خواهد ماند. بی‌تردید با مشخص‌ شدن‌ موضوعات، احکام‌ نورانی‌ اسلام‌ در دنیای‌ خارج‌ عینیت‌ پیدا می‌کند و حقوق‌ فردی‌ و جمعی‌ شهروندان‌ حکومت‌ اسلامی‌ تامین‌ خواهد شد و ایرانی‌ آباد ساخته‌ می‌شود.


    نظرات دیگران ( )


    ? لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    عوارض ساپورت
    اوشین ( سالها دور از خانه )
    [عناوین آرشیوشده]

    <
    Desigened By Parsiblog.com